Wednesday, March 25, 2020

بیماری واگیردار اجتماعی ـ جنگ طبقاتی میکروبیولوژیک در چین


مطلبی که می خوانید از سایت «چوانگ» انتخاب شده است. این سایت انگلیسی زبان توسط  گروهی از فعالان چپ رادیکال چین منتشر می شود. واژه هیروگلیفی «چوانگ» که تصویر خلاصه شده گذر چارنعل اسبی از دروازه است، به معنی از بند رستن، سد شکستن و رهایی است. گردانندگان سایت در توضیح فعالیت های خود نوشته اند «چوانگ مجله ای برای تحلیل از تحولات جاری سرمایه داری در چین، ریشه های آن و قیام هایی که زیر منگنه این نظام برپا می شود، منتشر خواهد کرد. به علاوه، چوانگ از طریق مقالات وبلاگی کوتاه و فوری به ثبت مستند  و جزء به جزء تحولات روز می پردازد. انتشار مطالب ترجمه شده، گزارشات و اظهار نظراتی که به خبرهای چین مربوط می شود و مورد علاقه جویندگان رهایی از بند کشتارگاه سرمایه داری است نیز در دستور کار ما قرار دارد.»
این نوشته که بیش از یک ماه از نگارش آن می گذرد حول موضوع ویروس کرونا و شیوع گسترده و سریع بیماری کووید 19 تولید شده است. از دریچه این موضوع، مخاطب تصویری از پیچیدگی، در هم آمیختگی و تاثیر متقابل عرصه های گوناگون حیات اجتماعی ـ زیستی را مشاهده می کند و بر این بستر، پرسش های مهمی در مورد ظرفیت ها و شرایط مبارزات طبقاتی در ذهنش جوانه می زند. به علاوه، این مقاله ما را با شواهد و جوانب عموما ناشناخته ای از جامعه چین و موقعیت دولت طبقاتی و توده های پرولتر و فرودست آشنا می کند.
فروردین 1399

برای مطالعه متن کامل جزوه روی عنوان آن در ستون سمت راست صفحه کلیک کنید

Sunday, February 2, 2020

نبرد در حاشیه ها: نگاهی به دو تجربه از ایرلند و پرو


اخیرا به کتابی برخوردم که اول بار در سال 1974 به چاپ رسیده: «جنگ و یک شهر ایرلندی» به قلم ایمون مک‌کان[1] که شاید اگر وقایع آبان ماه امسال و نقش حاشیه شهرهای ایران و ساکنان فرودست آن در یک خیزش خونین سراسری نبود، تا این حد توجهم را جلب نمی‌کرد. کتاب، گزارشگر مبارزۀ مهمی است که بخشی از تاریخ مبارزاتی مردم ایرلند و سراسر جهان شد. شورش حاشیه‌ها در ایرلند شمالی. مبارزه‌ای جسورانه و الهام بخش که توسط ارتش انگلیس به خون نشست ولی تاثیراتش بر تاریخ آن منطقه پایدار ماند و یادگارش در شعر و موسیقی و سینما هنوز با ماست.
ایرلند اولین مستعمره سرمایه‌داری انگلستان بود و زمانی مردمش به بردگی به استرالیا و... فرستاده می‌شدند. بعد از مبارزۀ توده‌ای، طولانی و مسلحانه‌ای که به پایان حاکمیت بریتانیا بر بخش بزرگی از ایرلند (جنوب) در سال 1921 انجامید، مردم بخش‌های شمالی آن کماکان شهروندان درجه دوم بریتانیا باقی ماندند: در فقر و بیکاری، زیر بار توهین و تحقیر. آن استقلال، البته به معنای رهایی از قید استثمار نبود. مطالعه مبارزه محقانه مردم ایرلند شمالی علیه انگلستان از چند جهت اهمیت دارد. یکم، نقش و رابطه طبقات و دیدگاه‌های مختلف در آن. و دوم، تضادهایی که چپ‌ها (با گرایشات متفاوت) برای پیشروی درگیرش بودند، گاهی توانستند به نفع جنبش از آن‌ها استفاده کنند، و گاهی قافیه را به جریانات دیگر باختند.
در نتیجه شورش‌های مکرری که اینجا نگاهی به آن خواهیم کرد، در جنبش جمهوری خواه ایرلند انشعاب شد و گروهی که بازوی مسلح این جریان بود [آی.آر.ا] (مخفف ارتش جمهوری خواه ایرلند) توانست طولانی‌ترین مبارزه مسلحانه در یک کشور اروپایی را پیش ببرد. این مبارزه برخلاف سایر مبارزات قهرآمیز در اروپا نه یک جریان جدا از بدنه جامعه بلکه بخشی از حرکت عمومی مردم ایرلند شمالی بود ـ حرکتی که خطوط و نظرات مختلف را در بر می‌گرفت. با فروپاشی بلوک شرق، و تغییراتی که همه جا به دنبال داشت، آی.آر.ا (و حزب جمهوری خواه ایرلند) هم اسلحه را زمین گذاشت، وارد مذاکرات صلح شد و شاخه سیاسی‌اش (شن فن) امروز بخشی از ساختار پارلمانی دولت امپریالیستی بریتانیاست. در این زمینه، از جمله مسائلی که باید در موردش مطالعه کرد، رابطۀ برنامه و خط سیاسی و نگرش غالب در آی.آر.ا با توانایی‌اش در تداوم مبارزه از یک طرف، و عدم توانایی‌اش در سازماندهی مبارزه‌ای همه جانبه‌تر علیه امپریالیسم انگلیس است؛ از جمله در زمینه اتحاد با قشرهای تحتانی جامعه انگلیس از هر ملیت و نژاد. 
در بخش دوم متنی که پیش رو دارید، به یک تجربه دیگر از مبارزه حاشیه‌ها در گوشه دیگری از دنیا می‌پردازم: تلاش حزب کمونیست پرو برای تسخیر زاغه‌های لیما، پایتخت این کشور آمریکای جنوبی. این بخش را با رجوع به اسناد این حزب و چند گزارش و تحلیل که در مطبوعات و سایت‌های مختلف آمده تهیه کرده‌ام. به عنوان مقدمه این را بگویم که حزب کمونیست پرو، در سال 1980 به پیروی از استراتژی نظامی مائوتسه دون برای انقلاب در چین نیمه مستعمره و نیمه فئودالی که به «محاصره شهرها از طریق دهات» مشهور شد، جنگ را از روستاهای دور افتاده پرو آغاز کرد. جنگی که در عرض دوازده سال حاکمیت بورژوازی پرو را به طور جدی به لرزه در آورد. ولی پروی دهه 1980 با چین سال‌های 1920 تا 1940 بسیار فرق داشت. سرمایه‌داری بعد از جنگ دوم جهانی روی دور تند افتاده بود و داشت همه جا را به سرعت دگرگون می‌کرد. یکی از این تغییرات، به وجود آمدن کلان شهرها بود با حاشیه‌های پر جمعیت. این حزب تلاش کرد آموزه نظامی مائو را در کشوری بسیار متفاوت از چین و در دوره‌ای متفاوت به کار گیرد. در نگاه به این تلاش انقلابی دو نکته مهم به چشم می‌آید: یکم اینکه تحتانی‌ترین قشرهای جامعه و مشخصا بومیان تهیدست که زمانی قشون استعمارگر اسپانیایی سرزمین و زندگی پیشینیان‌شان را غارت کرده بودند، سلاح بدست گرفتند و نه فقط در واکنشی خودجوش برای مقاومت در برابر ظلم و بیعدالتی دیرینه، بلکه با هدف ایجاد دنیایی متفاوت به پا خاستند. دوم اینکه، در شرایطی که جنبش بین‌المللی کمونیستی بعد از شکست سوسیالیسم در چین گرفتار بحرانی تازه شده بود و کمونیست‌ها همه جا از نظر سیاسی و ایدئولوژیک در عقب نشینی بودند، کمونیست‌های پرو توانستند با عزم و اراده‌ای مثال زدنی تهیدستان جامعه را در یک جنگ انقلابی، فعال و سازماندهی کنند. از این تجربه چه می‌شود آموخت؟ تفکر و خط سیاسی این حزب، در رشد و گسترش انقلاب (و نیز در شکستش) چه نقشی داشت؟
هدف از معرفی نبرد در شهرها و حاشیه‌های ایرلند شمالی و پرو، صرفا همین است: معرفی. معرفی دو مبارزه در دو کشور با مختصات کاملا متفاوت در شرایطی کاملا متفاوت و با بازیگرانی متفاوت. در عین حال، با نگاه به این دو تجربه با تاثیر دستیابی به آتوریته اجتماعی، هژمونی سیاسی و اهمیت برقراری شکل های هر چند محدود و ناپایدار «قدرت دوگانه» بیشتر آشنا می شویم. به این امید که رفقا و یاران دیگری تشویق شوند و در تجربه‌های دور و نزدیک کندوکاو کنند و یافته هایشان را برای درس آموزی در میدان مبارزه به اشتراک بگذارند. به ویژه در دورانی که اهمیت مطالعۀ مبارزات گذشته برای بسیاری مان کمرنگ شده است. تاریخ را کمتر از زبان مردم (و انقلابیونی) که در ساختنش نقش داشته‌اند می‌شنویم. مبارزات انقلابی در انبوه نوشته‌های حاکمان و جریان رسمی، بیرنگ و بی ارزش جلوه داده می‌شود و بلا استثناء با دروغ و تهمت و تحریف در هم می‌آمیزد. گاهی حتی تاریخ شناسان و پژوهشگران «چپ» در آکادمی‌ها، تلاش‌های میلیون‌ها میلیون نفر برای ساختمان سوسیالیسم را بدون ذره‌ای تعمق و تجسس، در همخوانی با سخنگویان سرمایه‌داری «بدرد نخور» اعلام می‌کنند. خیلی‌ها را می‌بینیم که برای توجیه بی‌توجهی و رفتار سرسری خود با تاریخ، این حرف را تکرار می‌کنند که: «دنیا تغییر کرده و به چیز دیگری نیاز داریم.» نمی‌دانم دنیا کی ساکن و بلاتغییر بوده، کدام امروزش دقیقا عین دیروزش بوده و کدام مردم در مبارزاتشان، کار قبلی‌ها را عینا کپی زده‌اند؟ و از خود می‌پرسم، چرا مردم در همه مسائل، از فیزیک و شیمی گرفته تا ستاره شناسی و جنگ، هر قدمی که بر می‌دارند با استفاده از تجارب و دستاوردهای قبلی‌هاست ولی بسیاری از انقلابی‌های امروز بر این باورند که به تجارب و دانش گذشتگان نیازی ندارند؟ این بی اعتنایی نسبت به گذشته را در نیروهای حاکم نمی‌بینی. امپریالیست‌ها و مرتجعین مرتب به تجربیات گذشتگانشان رجوع می‌کنند (حتی از متفکران دشمنان طبقاتی‌شان هم یاد می‌گیرند). آیا نفی گرایی نسبت به تجارب مبارزاتی مردمی که هر چه داشتند (از جان و اندیشه) گذاشتند تا دنیای بهتری برای خود و آیندگانشان بسازند، از سر یاس نیست؟ به نشانه از دست دادن امید به تغییر، و باور به ابدی بودن سرمایه‌داری و گردن گذاشتن به وضع موجود نیست؟
و حرف آخر: در آوردن استراتژی انقلاب در هر کشوری، کاری دشوار است و تلاش و پیگیری بسیار می‌طلبد. لازمه اش، شناخت عمیق، جسارت بی امان و خلاقیت بی حساب است. ولی ما از صفر شروع نمی‌کنیم. مبارزه بشر علیه سرمایه‌داری (و علیه هر شکلی از ستم و استثمار) گنجینه‌ای گرانبهاست که نمی‌توانیم و نباید خود را از آن محروم کنیم.
آیناز توکلی
ژانویه 2020 / بهمن 1398



[1]  War and an Irish Town, Eamonn McCann  - استفاده از این کتاب به منظور توافق با نظرات نویسنده اش و تائید سیاست های وی (چه در گذشته و چه امروز) نیست. ولی کتابی است که هم ارزش تاریخی دارد، و هم به خاطر تیز بینی و شوخ طبعی نویسنده اش بسیار خواندنی است.  

برای مطالعه متن کامل جزوه روی نام آن در ستون سمت راست صفحه کلیک کنید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به همین قلم:
ـ رقص در گردباد (نگاهی به زندگی تینا مودوتی)
ـ بر اسب بی پروای رویا (نگاهی به زندگی الکساندرا کولونتای)
ـ با زبان آتش (نگاهی به زندگی اولریکه ماینهوف)






Saturday, January 11, 2020

آیا توافقنامه ایران و آمریکا با دست سلیمانی امضاء می شود؟



نگارش مطلب زیر به پایان رسیده بود که رژیم ایران رسما به ساقط شدن هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط موشک های سپاه پاسداران جنایتکار اعتراف کرد و در پی آن، موج جدیدی از اعتراض و خشم مردم جان به لب رسیده علیه رژیم دروغ و سرکوب و خرافه بپاخاست. یکباره فضای جامعه تغییر کرد و رشته هایی که جمهوری اسلامی به گرد قتل قاسم سلیمانی بافته بود پنبه شد. پرچم دروغین «امنیت و آرامشی» که جمهوری اسلامی به عنوان رهاورد کشتارهای سلیمانی و سپاهیانش در منطقه بدست گرفته بود در شعله های آتش همراه با پیکر قربانیان پرواز اوکرایین سوخت و خاکستر شد. فضای اعتراضی امروز با خود هوای تازه ای برای تنفس توده های سرکوب شده و داغدار جانباختگان آبان ماه به همراه آورده و می تواند نتایج مهمی بر شکاف ها و تضادهای درونی رژیم اسلامی و انگیزش بخش های گسترده تری از جامعه علیه طبقه حاکم به دنبال داشته باشد. حتی می تواند روابط و بده بستان های جمهوری اسلامی و آمریکا و سایر قدرت های منطقه ای و جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. در این میان، ورشکستگان به تقصیر و آبروریختگان صحنه، عناصر وقیح «محور مقاومتی» هستند که داوطلبانه زیر پرچم جمهوری اسلامی و سردار سلیمانی راهی میدان مین سیاسی شدند؛ و باندهای «وطن پرست سلطنت طلب» که در خواب و خیال جلب نیروهای مسلح ایران [از جمله سپاه پاسداران و فرماندهانش] در حکومت آینده به ستایش «سردار شهید و فرزند وطن» پرداختند و آن گروه از پس مانده های ملی ـ مذهبی و «روشنفکران دینی» که در عزای سلیمانی جلاد سینه زدند.
فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی با دستان خون آلود سپاه پاسداران و جان باختن 176 انسان نه یک سانحه عادی در نتیجه «خطای انسانی»، بلکه کاملا مرتبط با تشدید درگیری های آمریکا و جمهوری اسلامی در منطقه است. این رویداد، اپیزودی از کشمکش و تنش و تشنج دو نیروی ضد مردمی در این منطقه بحرانی در حال انفجار است که در هر حالت نتیجه ای جز مرگ و تخریب و رنج بیشتر برای توده های مردم به دنبال ندارد. تاریخ این واقعیت را بارها نشان داده که قربانیان درجه اول تخاصم و درگیری و یا تبانی و سازش قدرت های بزرگ و کوچک سرمایه داری و مرتجع، مردمند. تا زمانی که این زالوهای فاسد و تبهکار بر سر کارند، و تا زمانی که نظامی نوین و متفاوت به دست توده ها، توسط انقلاب توده ها و برای منافع توده ها برپا نشود، فجایع پیاپی بر سر جامعه آوار می شود و جان می ستاند....
21 دی ماه 1398

برای خواندن متن کامل روی عنوان مقاله در ستون سمت راست صفحه وبلاگ کلیک کنید

Wednesday, December 18, 2019

پیرامون شعارها


نکاتی درباره صف بندی ها و جهت گیری های 16 آذر 1398

1)      آن گروه از دانشجویان چپ که مراسم 16 آذر امسال را با طرح شعارهایی در ضدیت با جوانب گوناگون ستمگری طبقاتی و اجتماعی و جنسیتی در جامعه ایران برگزار کردند، دست بکار بزرگی زدند. شعارهای آن ها از یک سو رنگ و بوی سرخ خیزش آبان ماه 98 را به خود گرفته بود؛ و از سوی دیگر مصائب دیرینه و معضلات ادامه داری که نظام و دولت سرمایه داری بر توده های مردم تحمیل کرده اند را آماج قرار می داد.
2)      برگزاری مراسم تحت این شعارها نشانگر اتحاد رادیکال دانشجویان با گرایش های فکری چپ بود که علیرغم تفاوت های نظری توانستند حول چند شعار مهم مبارزه را سازمان دهند. این مبارزه متحد، تاثیراتش را در آینده نزدیک بر سمت و سوی جنبش در دانشگاه و شکل دهی به یک قطب رادیکال نشان خواهد داد.
3)      یک جنبه مهم و جدید در شعارهای 16 آذر امسال، مرتبط دیدن مبارزات طبقاتی و اجتماعی در جامعه ایران با موج جدید مبارزات در منطقه و نقاط مختلف دنیای سرمایه داری بود. اشاره مشخصا به پرچمی است که بر آن شعار «ایران، فرانسه، عراق، لبنان، شیلی.... مبارزه یکی است سرنگونی نئولیبرالیسم» نقش بسته بود و نیز انعکاس شعار توده های مبارز عراق و لبنان به همان زبان عربی: «کلّن یعنی کلّن». این شعار هوشمندانه، به این بخش از مبارزه دانشجویان در 16 آذر، رنگ انترناسیونالیستی زد. بر این واقعیت تاکید گذاشت که ما با یک نظام جهانی سرمایه داری روبروییم که تهاجمی لجام گسیخته را به معیشت و زندگی مردم در همه عرصه ها سازمان داده و برای بی حقوق کردن و به بردگی کشاندن شان به حداکثر تلاش می کند.
4)      جنبه مهم دیگر شانزدهم آذر امسال، طرح شعار مشخص علیه نیروهای اپوزیسیون پرو امپریالیست بود: «مجاهد و پهلوی؛ دشمنان آزادی». این شعار بهنگام، تلاش جمهوری اسلامی در منتسب کردن مبارزات ضد رژیمی به سلطنت طلبان و مجاهدین را خنثی می کند. و از سوی دیگر، به توده های مردم نشان می دهد که دانشجویان مبارز و آگاه اهداف و افقی متفاوت از نیروهای مرتجع و قدرت های امپریالیستی را دنبال می کنند و می توان از این دور باطل [اجبار به برگزیدن یکی از دو قطب پوسیده ارتجاع و امپریالیسم] خارج شد.  
5)      در شعار علیه نئولیبرالیسم دو نکته وجود داشت که واکنش سراسیمه و عصبی عناصر و نیروهایی از طیف راست تا «چپ» را برانگیخت. یکم، نام بردن از فرانسه؛ و دوم، صحبت از اینکه «مبارزه یکی است». قرار دادن نام فرانسه در کنار ایران با مخالفت کسانی روبرو شد که قبله آمال شان دمکراسی بورژوایی مستقر در کشورهای سرمایه داری پیشرفته است. افق دیدشان از سیستم سیاسی ـ اجتماعی مطلوب برای نوع بشر از این حد بالاتر نمی رود و ربطی میان این شکل از حاکمیت سیاسی در کشورهای سرمایه داری پیشرفته با اجرای سیاست های کولونیالیستی و امپریالیستی در جوامع پیرامونی نمی بینند. انگار فرانسه در دنیایی دیگر برای خودش دمکراسی برقرار کرده است و ایران در دنیایی دیگر گرفتار رژیم استبداد مذهبی است. واقعیت این است که حتی همین حد از دمکراسی بورژوایی [و ثبات سیاسی و اجتماعی] ادامه دار در کشورهای امپریالیستی متکی به نظام فوق استثمار در کشورهای پیرامونی و استخراج و انتقال فوق سودها و منابع غارت شده به بنگاه های و پایگاه های مرکزی بوده است.
6)      مخالفت بعضی از نیروها با شعار «ایران، فرانسه، عراق، لبنان، شیلی.... مبارزه یکی است سرنگونی نئولیبرالیسم» بیش از آنکه نشانه تاکید آن ها بر ضرورت نشانه گرفتن جمهوری اسلامی به عنوان آماج عمده مبارزات مردم در ایران باشد، نشانه همسویی شان با دمکراسی بورژوایی و یا توهم نسبت به آن است. «مبارزه یکی است!» مطابق میل این نیروها نیست؛ چون نه تنها به دولت های سرمایه داری امپریالیستی به عنوان «پشتیبان طبیعی» بین المللی نگاه نمی کند بلکه می خواهد مبارزه مردم ایران را به مبارزات مردم در این کشورها پیوند دهد. به جای تنگ نظری ناسیونالیستی که عملا نتیجه ای جز ادامه دست و پا زدن در ورطه نظم موجود ندارد، همبستگی انترناسیونالیستی را قرار می دهد. اینجاست که برخی نیروهای به اصطلاح «چپ» [اما متوهم و متزلزل در برابر سیستم دمکراسی بورژوایی] با نیروهای علنا راست طرفدار امپریالیسم (چه سلطنت طلب، چه جمهوریخواه) نقطه مشترک پیدا می کنند.
7)      شعار «سرنگونی نئولیبرالیسم» به طور مستقیم سیاست ها و دستوراتی را نشانه گرفته که نهادهای مالی سرمایه داری جهانی [مشخصا صندوق بین المللی پول و بانک جهانی] در سه دهه گذشته به طبقات حاکمه کشورهای تحت سلطه دیکته کرده اند. رویکرد عمومی و مشترک در این سیاست ها، تشدید بهره کشی و بی حقوقی نیروی کار، کاهش هزینه های تولید و هزینه های دستگاه بوروکراتیک دولتی از طریق کاهش دستمزدها، حذف یارانه ها، کوچک کردن دولت، ایجاد «مناطق آزاد»، برقراری شرایط امن تر و قوانین منعطف تر برای فعالیت بنگاه های سرمایه داری بین المللی و تسهیل حرکت و جا به جایی سرمایه ها در بازار است. افزایش قیمت بنزین در ایران، فقط یک چشمه از پیاده کردن این سیاست های اقتصادی است.
8)      رنگ و لعاب ایدئولوژیک متفاوت طبقه حاکمه هر یک از جوامع تحت سلطه، و یا شرایط و ویژگی های ساختاری و تاریخی این جوامع، می تواند بر شکل و سرعت پیاده کردن این سیاست های دیکته شده و نیز بر کم و کیف واکنشی که قشرهای گوناگون به آن نشان می دهند تاثیر بگذارد، اما مضمون و چارچوب این سیاست ها یکسان است؛ خواه مجری آن رژیم تئوکراتیک ایران باشد خواه رژیم غیرمذهبی شیلی. خواه عمده سرمایه ها در کنترل یا مالکیت انحصاری بخش دولتی باشد خواه در چنگال بنگاه های انحصاری خصوصی.
9)      دلیل سیاسی مخالفت با این شعار از سوی اردوی رنگارنگ نیروهای راست، از همان نیازها و باورهایی سرچشمه می گیرد که نهادهای سرمایه داری جهانی را در شرایط بحران ساختاری مزمن به سوی الگوی موسوم به «اقتصاد نئولیبرال» رانده است.  مخالفت سیاسی با این شعار در واقع دفاعیه ای بر نیازها و الزامات سرمایه داری است. توجیهی که برای این مخالفت ارائه می شود این است که جمهوری اسلامی نماینده و مدافع نظام سرمایه داری نیست و آنچه جامعه ایران در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی نیاز دارد، برقرار کردن و پا دادن به نظام سرمایه داری و تبعیت از همین سیاست ها و الگوها است. مشکلی که این ها با جمهوری اسلامی دارند، علاوه بر رقابت ها و بعضی دلایل سیاسی و ایدئولوژیک، این است که چرا سیاست های موسوم به نئولیبرالی نظیر حذف یارانه ها را کارآمد و موثر پیاده نمی کند.   

10)  در شرایطی که جریان «محور مقاومتی»ها با توجه به بروز شورش های محرومان و به خطر افتادن ثبات رژیم به اصطلاح «ضد امپریالیست» جمهوری اسلامی بر دامنه تبلیغات و فعالیت های خود افزوده اند و مشخصا هر نیروی سرنگونی طلب و هر سیاست ساختار شکن را در خدمت به طرح ها و منافع سلطه گرانه آمریکا و دولت های مرتجع منطقه قلمداد می کنند، عمده حملات طیف رنگارنگ راست و «چپ» متوجه نیروهای رادیکال چپ دانشجویی است. علت این است که ظرفیت رشد و نفوذ این نوع ایده ها و شعارهای رادیکال را در دانشگاه و نیز در جنبش های مرتبط با جنبش دانشجویی [کارگری و معلمان و زنان] احساس کرده اند و نگران شده اند.
11)  ملاحظاتی در مورد شعار سرنگونی نئولیبرالیسم: در صفوف جنبش چپ در سطح بین المللی گرایشی قوی وجود دارد که هدف از مبارزه کارگران و حقوق بگیران را بازگشت به دوران قبل از اجرای سیاست های نئولیبرالی تعریف کند؛ درست همانطور که در عرصه سیاست، هدف از مبارزه با موج رو به گسترش فاشیسم در جوامع مختلف را حفظ شکل نرم تر دیکتاتوری بورژوایی و تحکیم و تقویت ارزش ها و نهادهای دمکراسی بورژوایی قلمداد می کند. این گرایش و رویکرد نهایتا رفرمیستی دینامیسم و اجبارات درونی نظام جهانی سرمایه داری را درک نمی کند [همان ها که اتخاذ سیاست تهاجم نئولیبرالی به معیشت توده های میلیونی و تشدید استثمار و بی حقوقی کارگران را الزام آور کرده] و به ظرفیت ها و امکانات نهفته در بطن تضادها و تناقضات نظام سرمایه داری برای پیشروی های انقلابی به سمت انقلاب سوسیالیستی باور ندارد. این گرایش با وضع موجود مخالف است اما نمی خواهد و نمی تواند به ریشه های وضع موجود [که به طور کلی شیوه تولیدی سرمایه داری است و نه فقط این یا آن روش و سیاست و الگوی اقتصادی] دست ببرد. پس شعار سرنگونی نئولیبرالیسم را باید درست معنا کرد و دقیق تر بگوییم، باید آن را با شعارهای دیگری که ریشه های نظام سرمایه داری جهانی را هدف می گیرد کامل کرد.
در میان بعضی نیروهای چپ و فعالان جنبش کارگری این گرایش وجود دارد که هدف مبارزه برای عقب راندن تهاجم لجام گسیخته سرمایه به معیشت و امنیت شغلی کارگران را نوعی «بازگشت به وضع سابق» معنی کنند. به این شکل که در مقابل موج خصوصی سازی ها [با همه مصائب و غارت و فسادی که در نظام سرمایه داری حاکم بر ایران به دنبال داشته]، خواست بازگرداندن مالکیت دولتی را جلو می گذارند. تصورشان این است که اگر دولت دوباره مسئولیت شرکت ها را به عهده بگیرد در قبال دستمزد و معیشت کارگران مجبور به پاسخگویی خواهد بود. این در حالی است که نظام جمهوری اسلامی به عنوان نماینده سرمایه داری بزرگ انحصارگر، خود طراح و مجری «خصوصی سازی»ها و یا «خصولتی سازی»ها است. و اینگونه اقدامات نه بر اساس منفعت این مقام و یا آن باند حکومتی و در خدمت دزدی ها و غارت های فردی، بلکه بر اساس منافع و راهکارهای یک طبقه و نظام در شرایط یک ساختار بحران زده و یک اقتصاد نفتی در دنیایی گلوبالیزه انجام می گیرد. بازگشت واحدهای تولیدی به مالکیت دولتی، یک توهم است و حتی در صورت تحقق، تغییری در شرایط فوق استثمار و بی حقوقی و سرکوب طبقه کارگر نخواهد داد.
13 ) در بین نیروهایی که مشکلی با محتوای شعار سرنگونی نئولیبرالیسم ندارند، برخی هم هستند که طرح این شعار در روز دانشجو را از نقطه نظر مخاطبان دانشجویان چپ، یعنی توده های مردم، نامفهوم می دانند. آن ها معتقدند که به جای این شعار، جنبش دانشجویی باید سیاست های ملموسی را هدف قرار دهد که از الگوی اقتصاد نئولیبرالی سرچشمه گرفته است. مثلا، خواهان حذف مدارس غیر انتفاعی از سیستم آموزشی شود. آن ها می گویند شعار سرنگونی نئولیبرالیسم را فقط خود چپ ها می فهمند و انگار دارند با خودشان حرف می زنند.
اما این استدلال صحیح نیست. یکم، مخاطب شعار علیه نئولیبرالیسم فقط کارگران و توده های مردم ایران نیستند. این شعاری است که از خیزش توده ای و خونین شیلی هم به گوش می رسد. در واقع، طرح این شعار در شانزدهم آذر 1398 پیام همبستگی انترناسیونالیستی را مستقیما به چهار گوشه دنیا مخابره می کند و به توده های محروم و جوانان شورشگر در کشورهای مختلف اعلام می کند که در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، یک نیروی متفاوت و همسرنوشت  و همسو با خودشان وجود دارد که آلترناتیوی غیر از بیراهه های بورژوازی امپریالیستی و یا به اصطلاح «ضد امپریالیسم» قلابی رژیم هایی نظیر جمهوری اسلامی را جست و جو می کند. دوم، مخاطبان این شعار بخش هایی از خود دانشجویان و دانشگاهیان و به طور کلی روشنفکران جامعه ایران هم هستند. شعار علیه نئولیبرالیسم، آن ها را به چالش فکری وامی دارد و با آماج قرار دادن نه فقط یک باند حاکم و یا یک شکل حکومتی بلکه کلیت نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، به ایجاد قطب بندی سیاسی در جامعه کمک می کند. سوم، تلاش برای «خرد» کردن و یا ملموس کردن موضع گیری علیه نئولیبرالیسم از طریق پیش گذاشتن چند شعار مطالباتی، عملا مخاطبان چپ را به وادی دیگری می کشاند که در چارچوب «بازگشت» به وضعیت قبل از اجرای سیاست های نئولیبرالی می گنجد. یعنی به جای هدف قرار دادن ریشه ها، ذهن ها را متوجه اهداف اصلاحی در اینجا و آنجا می کند.  
جنبشـــ
بـــرای
انقلابـــــ


Saturday, December 14, 2019

تفرعن و تحریف


حمید محصص

چکیده جمعبندی حزب مارکسیست لنینیست مائوئیست از جنبش دانشجویی دهه 1380
به تازگی حزب کمونیست ایران ـ مارکسیست لنینیست مائوئیست (از این به بعد به اختصار حزب م ل م) جزوه ای را در جمعبندی از جنبش دانشجویی ایران در دهه 1380 منتشر کرده است. مناسبت انتشار این جزوه، 16 آذر (روز دانشجو) است. انتخاب این مناسبت، خود جای شگفتی دارد. چون این حزب در سال گذشته، مقاله ای در نشریه آتش منتشر کرد که به نظر می رسید به جمعبندی جدیدی در ارتباط با شانزدهم آذر رسیده و بر این اساس، جنبش دانشجویی را به انتخاب نمادی دیگر دعوت می کند....

برای مطالعه متن کامل مطلب روی عنوان مقاله در ستون سمت راست صفحه وبلاگ کلیک کنید

به یاد رفیقی که چهل سال است گمنام مانده است

  در روزهای بهمن، هجوم خاطره ها بر نسل ما آغاز می شود. باید هم چنین باشد. چرا که آن خاطرات، با آتش شور و فلز شعور  در ذهن ما حک شد و از جوهر...